سنگ گلی کجی زیر پایم لیز می خورد.
خنکی خورشیدو تاریکی ابر در زیر پایم قلقلکم می دهند.
محکم می ایستم و انگشت هایم یکی یکی فرو میروندو طعم باران خاک بالا می آید.
پایم را برمیدارم و نگاه میکنم به محو شدنم...
قدم دیگرم را محکمتر میگذارم و آب بر انگشتانم سرازیر می شود.
پای دیگر را محکم در کنار دیگری میگذارم تا تمام طراوت ساده باران هستم کند..
دیگر هیچ نمی شناسم ... نه تو را و نه تمیزی کثیف باران خورده ی شهر را...
حمله ور شو بر وجودم و بشور ...
خیس خیسم و انگشتان پایم غرق در تو و دستانم تو را میبلعند!
پایم بی حس و دستم محیطی بی انتها و من مدهوش....
حال تو باز می زنی و قطره می خواند و آسمان میرقصد و خورشید نگران و من بی باده مست می شوم!
اشتباهات سیالن ...
میان ...
میرن ...
شکل میگیرن ...
جلوشونو نمیشه گرفت ...
و به تمام وسعتت اگه جلوشون قد علم کنی تمامت رو میگیره ...
بذار بیان ... فقط بشناسشون !
*ذره بین رو بذاری کنار و با تلسکوپ ببینی اونقدر کوچیکی که خندت میگیره !
*چقدر دلم برای بارون تنگ شده بود ... کاش همینطور بیاد.
ماسک زیبا...
دروغ شیرین...
روژ لبخند ژوکوند...
گوش های بی پرده...
چشم های بی مردمک...
دست های بی عصب...
مزه های کنستانتره...
فلسفه سطحی...
تفکر بی پایه منطقی...
دین منفعتی...
احساس با نیمه عمر چند ثانیه...
عشق حراج...
علاقه بی انحصار...
تنوع طلبی بی انتها...
و....
دنیای درهم ما رو ساخته...حالا بیا و بشناس !
*شناخت توی این روزا یه سوپه که هرچی بیشتر هم میزنی میبینی سوپت بیشتر ته میگیره..مواد خوبی نداره!
عشق طعم گس خرمالویی ست که در آخر هسته اش بیخ گلویت را میگیرد!
*تجربه دردناک...جاتون خالی...ندید...اینم قانونه انگار!
عشق ورزیدن راه رفتن رو یه طناب نازکه که روی ارتفاع احساس بسته شده و چوب تعادلش عقله!
میخوام چوبم رو بذارم کنار و نگران ارتفاع نباشم
نمیخوام ببینم ... سرم گیج بره ... بیفتم ... یا برگردم !
میخوام فقط به جلو نگاه کنم !
میخوام بی هوای ارتفاع و با هوای تو روی باریک ترین طناب زندگی راه برم...
نمیتونی کمکم کنی...قانونش اینه...(حتی اگه میدونستی) ...!
فقط نظاره گر من باش گه گاه و ببین چطور توی نوسانم و اگه افتادم تنها ارتفاعی رو بسنج که نمیدونستی!
*امتحانا طولانی نبود فقط پیامدش طولانی شد.(چشمک!)
*زندگی یه سیرکه ... منتها تماشاچیاش خودشون سرگرم نمایش دادنن!
۱ـ
عشقش به وجود متهم کرد تو را خو کـرده ی صد گونه ستم کرد تو را
چون او به وجود،از تو اولی تر بود نگرفت وجــــودت و عدم کـــــرد تو را
۲ـ
چون نیستی تو محض اقــرار بود هستیت ز سرمایه انــکار بود
هر کس که ز نیستی ندارد بویی کافر میرد اگر چه دینــــدار بود
۳ـ
از معنی عشق،اسم میبینم و بس وز جان شریـف،جسم میبینم و بس
از گنــج یقی چگونه یابـــم گهـــری؟ کز گنـــج یقین طلسم میبینم و بس
۴ـ
تا کی باشی بی سر و بن؟هیچ مباش خاموشی جوی و در سخن هیچ مباش
تا کی گویــی که من چه خـواهم کردن تو هیچ نه ای،هیچ مــکن،هیچ مــباش
(رباعیات عطار)
* امتحانا ..... !
امیدواره همیشه اینجور بلاهای صاعقه ای از شما دور باشه ...
هاردم سوخت !
* سپاس از مهری که مینوشانید !!!
هر قدر ارتفاعت بیشتر باشه
فاصله سقوطت بیشتره و
سخت تر به زمین میخوری....
حکایت آشناییه ... برا اونا که از ارتفاع غرور به تلنگر عشق روی زمین پخش شدن...به جذبه ی عشق ارتفاع رو از دست دادن...و آشنا تر و تلخ تر اینکه دیگه معشوق تو رو نمیبینه...بخصوص وقتی فاصلت با زمین خیلی باشه..!
اما حکایت دوست داشتن فرق میکنه ... فرقی نداره کجا باشی و از پائین بودن یا بالا بودن ناراحت نمیشی چون با وسواس خواهان تمام نگاه دوست نیستی..همین که پیشت هست کافیه!
بهتره همیشه ارتفاعی بگیری تا نه برای معشوق سخت زمین بخوری و نه برای دوست دور از دسترس باشی ! گه گاه باید کاهیده شد وگرنه بالای ابرا تو مه گیر میکنی!!!
* متر بدم خدمتتون؟!
فکر تو که چنگ میزند
در نی مینالم و
میرقصد دلم صوفی وار
تا حضور تو!
ثانیه های جدا از تو بر زمان من میکوبد!
نفسهایم مشتاق تو... اما در"دم"میگیرد!
دهانم پر... اما در تارهای نامعلوم تو لال میشود!
و فکرم به تو... اما کلمه برای تو نیست میشود
نوشتنت همان سعی کهنه ای ست که لیست میشود!
*کویری تر از همیشه ام و تو خشک تر از همیشه میباری!!!
*قضاوت "کج" آنقدرهاساده نیست ... اگر میتوانی معیار "صاف"بیاور و معیار صافی آن را هم!

